۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۱۵

2 منطق متقابل در مسأله زن

مساله زن در جهان معاصر بیش از آنکه موضوعی اجتماعی یا سیاسی باشد، صحنه رویارویی 2 منطق تمدنی است. از یک ‌سو منطق غربی قرار دارد که در قالب فمینیسم جریان اصلی، زن را موجودی فاقد ذات و تعریف‌‌شونده در بستر ساخت‌های تاریخی و قدرت می‌پندارد و از سوی دیگر نگاه اسلام است که بر اصالت، فطرت و حقیقت زن استوار است. این 2 نگاه، نه در سطح رفتارهای اجتماعی، بلکه در بنیادهای انسان‌شناختی و هستی‌شناختی با یکدیگر تفاوت دارند. همین تمایز عمیق است که رهبر معظم انقلاب با تعبیر «ابطال منطق غلط غرب درباره زن» از آن یاد کردند؛ تعبیری که معنای آن را باید در همین نقطه تقابل جست‌وجو کرد، نه در سطح یک نقد سیاسی گذرا.
در غرب مدرن، با حذف مفهوم طبیعت انسانی و تبدیل هویت انسان به مساله‌ای قابل مهندسی، زن نیز از یک موجود دارای حقیقت به یک پروژه تبدیل شد. جمله معروف سیمون دوبووار که می‌گوید «زن، زن زاده نمی‌شود، بلکه زن می‌شود» عصاره همین نگرش است؛ نگرشی که زن را دارای ماهیت نمی‌داند و او را محصول تاریخ، فرهنگ و نهایتاً سیاست می‌پندارد. 
طبیعی است در چنین افقی که معیار انسان کامل، الگوی مردانه است، زن برای یافتن جایگاهی «برابر»، ناگزیر می‌شود به سمت همان معیار حرکت کند. ارزش‌هایی چون آزادی، استقلال، عقلانیت و حضور اجتماعی، در قالب مردانه تعریف می‌شود و زن برای کامل شدن، باید فقدان‌هایی را که ساختار قدرت برای او تعریف کرده، جبران کند. این خودآگاهی آسیب‌دیده، زن را از خودش دور کرده و به موجودیتی نقش‌باز، نمایشی و فاقد اتکای هویتی بدل کرده است. 
به همین دلیل است که از دل فرهنگ سرمایه‌داری، زن همزمان هم مطالبه‌گر حقوق بیشتر است و هم گرفتار شیءوارگی، کالایی شدن و بهره‌کشی اقتصادی و جنسی، زیرا ریشه بحران نه در کمبود حقوق، بلکه در تخریب اصل هویت است. حتی جنبش‌های فمینیستی که در آغاز برای رفع تبعیض پدید آمدند، بتدریج در دام همین منطق افتادند؛ آنان چیزهایی را مطالبه می‌کردند که از پیش برای‌شان تعریف شده بود. برابری یعنی شبیه مرد شدن، آزادی یعنی آزاد بودن مثل مرد و حضور اجتماعی یعنی حضور به روش مردانه.
 نتیجه این مسیر، هرچند افزایش ظاهری حقوق زنان بود اما عملاً فاصله گرفتن آنان از هویت زنانه و حرکت به سوی یک جامعه تک‌جنسیتی بود که در آن خانواده، زوجیت، مادری و نقش‌های اصیل زنانه جایگاه خود را از دست دادند و به تدریج معناهای تازه‌ای یافتند که بیش از آنکه ریشه در واقعیت وجودی زن داشته باشند، در منطق تولید سرمایه‌داری تعریف شده بودند.
در نقطه مقابل، اسلام و بویژه تجربه تاریخی جمهوری اسلامی، نوعی مقاومت هویتی را نمایندگی می‌کند؛ مقاومتی که زن را نه موجودی ناقص و نیازمند پر کردن فقدان‌ها، بلکه حامل حقیقت، کرامت و اصالت می‌داند. در این نگرش، زن نه باید به شکل مرد درآید تا ارزشمند شود و نه باید در خانه محبوس بماند تا اصالتش محفوظ بماند، بلکه اساس کار بر نوعی حضور دوگانه است: حضور زن نزد خویش و حضور زن نزد جامعه. زن نخست باید خود را در آیینه حقیقت زنانه ببیند؛ یعنی درک کند هویت او نه برساخته قدرت، بلکه ریشه‌دار در فطرت و حکمت الهی است. سپس بر پایه همین هویت، در جامعه نیز نقش‌آفرین شود؛ حضوری که نه تقلید از مردانگی است و نه انکار مسؤولیت‌های اجتماعی.
تجربه چهل‌وچند ساله جمهوری اسلامی نشان داده این رویکرد عملی است. زن مسلمان ایرانی توانسته هم مادر باشد و هم کنشگر اجتماعی، هم اهل علم و هنر باشد و هم اهل جهاد اجتماعی، هم در میدان مقاومت بدرخشد و هم در عرصه خانواده ستون منزلت باشد، بی‌آنکه برای حضور اجتماعی، مجبور به ترک هویت زنانه یا تقلید از الگوی مردانه شود.
رهبر انقلاب بارها هشدار داده‌اند حل مسائل زنان با الگوهای غربی نه‌تنها حقیقت زن را مخدوش می‌کند، بلکه جامعه را به همان ورطه‌ای می‌برد که غرب دچار آن شده است؛ ورطه‌ای که در آن زن خود را در آیینه نگاه سرمایه‌داری پیدا می‌کند، نه در آیینه حقیقت وجودی خویش. تأکید ایشان بر حساسیت در حوزه رسانه، خانواده، حجاب، الگوی مصرف و نوع حضور اجتماعی زن، دقیقاً برخاسته از درک همین مساله است، زیرا هر جا منطق برساخت غربی وارد شود، بتدریج هویت زنانه آسیب می‌بیند و جامعه در مسیر مردانه‌سازی ارزش‌ها قرار می‌گیرد.
از این منظر، سخن رهبر انقلاب مبنی بر اینکه «زنان ما در موضع مدعی وضعیت زنان در جهان قرار دارند» سخنی دقیق و واقع‌بینانه است. زن ایرانی امروز، برخاسته از تجربه‌ای متفاوت و هویتی پایدار، به جهان نشان می‌دهد می‌توان زن بود، فعال بود، اثرگذار بود و در عین حال زنانه ماند؛ می‌توان در خانواده محور بود و در جامعه پیشرو؛ می‌توان آزاد بود اما در مدار حقیقت، نه در مدار استانداردهای مردانه.
به همین دلیل زن ایرانی در این تقابل تمدنی، نه در موضع دفاعی، بلکه در موضع طرح یک الگوی بدیل قرار دارد؛ الگویی که نه بر فقدان و بحران، بلکه بر هویت و کرامت استوار است.

ارسال نظر
captcha